فرهنگ و رسانه

سلیقه عمومی مخاطب را به ابتذال متهم نکنیم

انسان، موجودی چند بعدی و چندوجهی است که هرگز در یک قالب واحد و قابل پیش بینی نمی گنجد. مجموعه ای از خواسته ها، علایق و تمایلات متعدد، متفاوت و حتی متناقض که هر کدام نشئت گرفته از بخشی از طبیعت ذاتی و فطری بشر به حساب می آیند و هنر و رسالت مهم هر فرد، شناخت، تربیت و هدایت هر یک از این ابعاد برای رسیدن به بالاترین حد ممکن رشد و تعالی است. هرچند رشد و تعالی و تکامل برای هر فرد، منحصر به خود اوست؛ معیارهای حداقلی برای سنجش این مقوله وجود دارد که از حوصله این مقال بیرون است.
در میان همه ابزار و امکاناتی که بشر اختراع کرده و تدارک دیده است؛ رسانه، جایگاه ویژه و منحصرتری دارد زیرا هم عرصه ای اثرگذار و هم عرصه ای اثرپذیر از خواسته ها، نیازها و تمایلات بشری به حساب می آید. آنچه در حدود یک و نیم دهه اخیر در میان صاحب نظران، تولیدکنندگان و ارزیابان عرصه تولیدات عام رسانه ای از جمله فیلم و سریال و موسیقی و تئاتر رواج گسترده یافته، انتقادی با عنوان ابتذال سلیقه عمومی مخاطبان است. اینکه وزن و محتوای این تولیدات کاهش یافته و اصطلاحا به ابتذال کشیده شده؛ ماجرای مرغ و تخم مرغ شده است. یعنی آیا تولیدات رسانه ای کم ارزش موجب پایین آمدن سطح توقع و سلیقه مخاطب شده یا سلیقه ی نم کشیده مخاطب، تولیدکننده را ناگزیر از عرضه همسنگ با پسند مشتری کرده است.
فارغ از علت اولیه کاهش یافتن مرضی الطرفین سطح غنای تولیدات رسانه ای فعلی، مقوله ای دیگر مطرح می شود با عنوان مصطلح “هنر متعالی”. یعنی اگر هر آنچه که در عرصه دیداری و شنیداری از قبیل فیلم و تئاتر و موسیقی تولید می شود را هنر بدانیم که در ظرف عام رسانه ارائه می گردد؛ دو مقوله هنر متعالی و هنر سخیف یا مبتذل، دو قطب مخالف سطح توقع از محتوای محصول به حساب می آیند. یک قطب، درگیر ابتدایی ترین تمایلات و خواسته های بشر می شود با کمترین توجه به اصول تعریف شده ی رشد و کمال ؛ قطب دیگر، درگیر عالی ترین سطح معنوی فرامادی می شود با رذل شمردن تمایلات اولیه انسان. مسلم است که در این حوزه نیز همچون سایر حوزه های مرتبط با امور انسانی، معمول این است که حد وسط رعایت شود. اهل رسانه اگر به این درک و شناخت و اشراف به خلقیات چند بعدی وجود انسان نرسند، خوراک مستمر محدود یکنواخت تهیه می کنند که خورنده را دلزده می کند و اشتها را کور و گردگرفته. بد تر آن است که همین خوراک دهنده ها، اشتها و ذائقه سرگشته و سردرگم را که حاصل دستپخت تک بعدی و یکنواخت خودشان است به بی سلیقگی، فرسودگی و حتی نامفهمی متهم می کنند. رسانه، آینه ایست که حیات و تصور بشر از خود و جهان پیرامونش را باز می تاباند. اگر این چهره بازنمود یافته، خلاء، کمبود یا اغراق بیش از حد داشته باشد؛ تصویری ناخوشایند می آفریند که آینه را از آینگی ساقط می کند. تناسب و تعادل اجزا در خلق تصویر، توازن و زیبایی ایجاد می کند. دلچسبی تعادل و توازن، در حفظ تناسب است. پس اهل رسانه می بایست این عرصه را با تعادل شکل بدهند و پیش ببرند. مخاطب، همانقدر به تفریح و سرگرمی نیاز دارد که به روحانیت و معنویت. همان طور که می خواهد گوشش از پند و موعظه نواخته شود به نوای محبت و عشق و پذیرش نیازمند است. رویاپردازی حاصل از نغمه و موسیقی را همپای تصور آینده ای مملو از عدالت و تقوا و برابری لازم دارد. و حتی تصویر شدن فکاهی های روزمره را هم همچون دیدن واقعیتهای تلخ ناشی از بدخلقی و کج فهمی و ناعدالتی موجود در جهان، ضروری می داند.
خلاصه اینکه مخاطب، آگاهانه یا ناآگاهانه به وجود تناسب در میان این اجزا نیاز دارد. اهل و صاحبان رسانه می بایست بلد باشند تعادل و تناسب میان نیازها را تشخیص و تسکین دهند تا آسیب ناشی از خلاء یک بعد، تشنه و نیازمند تعادل را از آن سوی دیگر بام به پایین پرت نکند. نه آنقدر به تعالی بپردازد که رفع نیازهای عادی و اولیه را ضعف نابخشودنی بداند و نه آنقدر غرق در سطح ابتدایی نیازهایش شود که نداند عمق معنا و ضرورت ادراک فراماده چیست.
سخن آخر اینکه، ای اهل رسانه، ژست بیش دانی و فرافهمی در برابر سینما و تلویزیون و تئاتر و موسیقی نگیرید که این هر چه آشوبی که پیش آمده، بی تاثیر از دستپخت خودمان نیست. تعادل و تناسب را اصل بگیریم؛ انسان را بشناسیم؛ به نقش او در هستی و خلقت بیندیشیم و نیازش را درک کنیم. به موقع بخندانیم و به اندازه بگریانیم؛ هر جا لازم بود او را به تخیل دعوت کنیم و هر گاه مناسب بود تلنگر بیداری بزنیم. آن وقت است که دیگر مخاطب را مبتذل نمی یابیم. فعلا که اشکال از خود ماست؛ سلیقه عمومی مخاطب را به ابتذال متهم نکنیم.

مهرناز نصریه (دکترای مدیریت رسانه)

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن