مدیریت شهری؛ باید ها و نبایدها …
نعل وارون توسعه در مفهوم شهرسازی

اوایل قرن ۱۹، توسعه شهرها مبتنی بر طرح و برنامه ی خاصی نبود. در حالی که نظریه های اجتماعی مربوط به آن، با وجود عدم اعمال و کارکرد، تولید و عرضه می شد. پایه ی علوم و نظریه های شهرسازی در دهه ی ۱۹۵۰ کلید خورده و طبق معمول بخش اندکی از آن ها در توسعه به کار گرفته شد. یعنی مدیریت شهری به قول امروزی ها؛ فله ای، هیاتی و بدون برنامه ریزی پایدار برای امروز و فردای شهر و انسان شهری اتفاق می افتاد. وقتی می گوییم قله ای یعنی بدون داشتن نگاه به امرور و فردا و عدم توجه به پایداری منابع و حفظ کلیت محیط زیست در آن، به طوری که نه تنها نیاز امروز را برآورده سازد بلکه بتواند استاتدارد های زیست محیطی را نیز به صورت پایدار حفظ نماید.
این سیر تکاملی در نگاه به توسعه ی شهرها، در اواسط دهه ی ۱۹۶۰ به نقطه ی عطف خود رسیده و با لحاظ رویکردی سیستمی، تحول در مبانی نظری و روش های عملی آن روزها را فراهم می آورد تا رفته رفته بتواند به مانند امروز، در ساختار عمودی و افقی شهرداری ها، کمی جاخوش کرده باشد. در ایران به طور رسمی این الگو در اواخر دهه ی ۶۰ به ساختار فعلی شهرداری ها اضافه شد. این حضور سیستمی، همسو با افزایش نیازها و توقعات مردم در قالب ماموریت های جدید، در بستری از پیچیدگی های محیط، متغیرها، دگرگونی ها، بحران ها، اقتضائات و …، آرام آرام تا اکنون، شهرداری را به یکی از پیچیده ترین سازمان های عملیاتی کشور تبدیل کرد. آنچه در این پیدایش تفکر سیستمی مورد نظر برای اداره ی شهرها قابل توجه بود، ضرورت سیالیت و انعطاف در برخورد با پدیده ها و ماموریت ها به منظور حل درست مسائل شهری بود. جایی که دیدگاه استراتژیک از منظر تعیین حدود قوت ها و ضعف های درون سازمانی از یک سو و توجه به فرصت ها و تهدیدات محیط از سوی دیگر، پا به عرصه ی عمل در سیاست گذاری های معمول سیستمی می گذاشت. بعدها متوجه خواهیم شد که ظهور این دیدگاه در کنار تفکر سیستمی در نگاه به چهارضلعی موثر در مدیریت شهرها؛ منطبق، برخاسته، اثرپذیر و اثرگذار از الگوی سوم، یعنی حاکمیت صرف فرهنگی می باشد. آن هم در محیطی که همسو با سایر مصادیق توسعه(فرهنگ، ارتباطات، اقتصاد، سیاست و …)، هر روز شاهد تغییرات جدی در رفتار و منش مهمترین و اثرگذارترین ضلع مربع مورد نظر، یعنی انسان شهرنشین هستیم.
اهمیت این موضوع وقتی مشخص می شود که بدانیم انسان شهرنشین و آنچه بر جسم و جانش وارد می شود، دستگاه مولد شهروند یا شهربند، ذی نفع و مدیریت شهری در قاب شورا، شهردار و بدنه ی سازمانی شهردای ها را تشکیل داده و بر آن اثر می گذارد. ظهور این تغییرات در توسعه ی کالبد و فیزیک صرف آن روز شهرها نتوانست، به نیاز مبرم و نهایی انسان شهری در خصوص موضوع فرهنگ و مصادیق آن کمک کند. این شد که دیدگاه بیل مکانیکی برای سالها در مدیریت شهری ماند و رفتار حاکم بر اتمسفر انسانی آن، در برخورد با مخاطب و ذی نفعانش، تبدیل به نوعی فرهنگ سازمانی از جنس خودش گردید. رویکرد مدیریت شهری به حضور شهرداران صرف سازنده با تخصص در حوزه های عمران، شهرسازی و در مواردی معماری، آن هم بدون توجه به منطق عملی برخاسته از منطق علمی درست، به توسعه ی بیشتر ساختار مذکور و حضور بخش های مختلف در آن به منظور تامین نیازهای الگوی معرفت شناختی بیل مکانیکی انجامید. نتیجه ی چنین تفکری به ظهور ؛ پل، زیرگذر، اتوبان، تراکم نشینی، آسمان فروشی، نماهای ناهمگون شهری و … در ناهماهنگی خاصی با فرهنگ و طبیعت، خودش را بر اندام غریب و نحیف و نجیب شهرها وصله کرد. این شکل توسعه در درون سازمان(شهرداری ها) از یک سو و با ظهور مصادیقش در بیرون (شهر)، در کنار رفتار رسوب یافته از الگوی نخستین بیل و فرغون، به ۴ چالش اساسی بین شهروند، مدیریت شهری و حاکمیت، با عناوین ؛ آگاهی، ارتباط، اعتماد و مشارکت، دامن زد تا آهسته آهسته وضعیت گسست اجتماعی امروز جوامع شهری را به وجود آورد.
در این گسست نامبارک، رفتار نادرست ذی نفعان شهربند و شهرداران ذی نفع، بیشترین آسیب اجتماعی را متوجه اعتماد و مشارکت آگاهانه ی مردم در تعیین حق سرنوشت خویش کرد.
اکنون علی رغم چهار دهه از ظهور این الگو در ایران، به واسطه ی تکیه ی صرف بر اهداف فیزیکی و کالبدی و وجود مشکلات زیرساختی نظیر؛ قانون، مقررات، مسائل اجتماعی، عدم درک متقابل مردم و حاکمیت، ساختارهای موازی، ماموریت ها و برنامه های سربار و بالاخره متغیر خام و نپخته ی غالب سیاست و…، هنوز نتوانسته است به موفقیت های در خور و شایسته ی با انسان ایرانی و طبیعت بکر خداوندی آن دست یابد.اهمیت و ضرورت عبور از این نوع توسعه با اندیشه ی صرف کالبدی در شهرداران بیل مکانیکی، در حالی است که جهان با سرعت شگفت و برق آسایی، با مصادیق بارز و آشکار توسعه از جنس گازی، مسیر بالندگی و شکوفایی جوامع خویش را در عبور از توسعه از جنس جامد و مایع رقم می زند.
آنچه در پیشبرد این الگوی معرفت شناختی در مدیریت شهری اهمیت دارد:
🔷️ اتلاف منابع مالی بدون بازگشت یا بازگشت پرهزینه .
🔷️ تکیه بر منابع ناپایدار مالی در مدیریت شهری
🔷️ اتلاف منابع طبیعی و افزایش هزینه های زیست محیطی در حال و آینده
🔷️ بر هم پاشیدگی فرهنگ سازمانی در مدیریت شهری
🔷️ به تعویق افتادن مدیریت کلان شهری به واسطه ی تسلط ناهنجاری های رفتاری در بدنه ی منابع انسانی بر اساس الگوهای نامناسب ثروت آفرینی.
🔷️ تشکیل و تثبیت تیم های فساد اداری که امکان اصلاحات درون سیستمی را غیرممکن می سازند.
🔷️ تشکیل مافیای قدرت با تسلط بر ثروت های نامشروع و صدها آسیب دیگر که امکان بازگشت یا اصلاح آن را از توان آیندگان در راه سلب خواهد شد.
🔷️ بر هم خوردن سبک زندگی و الگوهای مصرف با ایجاد بودن های به ظاهر مدرن.
🔷️ بهم پاشیدگی نظم اجتماعی از طریق ایجاد آلودگی ها و ناهماهنگی های دیداری و بصری.
محمد ثابت ایمان
مدیریت و برنامه ریزی شهری



