مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی

مدیریت شهری؛ بایدها و نبایدها …

نابلدی یا ناتمامی هویت در مدیریت ها .

آینده ی شهرها در استمرار الگوهای بیل و فرغونی و بیل مکانیکی، مبهم، غیر قابل اتکاء و ناایمن خواهد بود. مهمترین مخاطره ی عظیم استنرار این رویه را باید در از بین رفتن محیط زیست دانست. آنجه در متغیر شهر به عنوان جغرافیای آب، زمین و هوا مطرح می شود.

دهه ی ۱۹۶۰، اروپا طعم رویکرد سیستمی و طرح و برنامه ریزی جامع برای توسعه ی شهری را در دستور کار خود قرار داد.(بیش از شش دهه).

بوذرجمهری شهردار وقت رضاخانی قبل از سنه ی ۱۳۱۰، در خاطره ای می گوید؛ حوالی پل امیربهادرخان آن روزها، رضاخان مرا خواست و با من گرم صحبت شد. مقصد تجریش بود و مسیر حرکتمان، سنگ و کوه و دره. در حالی که چوبی در دستان رضاخان به زمین کشیده می شد، صحبت هم می کرد. شب هنگام به پشت کاخ رسیدیم. صدای وحوش شب دره و کوه را پر کرده بود. من خسته شده بودم اما مجبور بودم که تمام راه به سخنان او گوش فرا دهم. پشت در کاخ، بدون آن که تعارفی کند با من خداحافظی کرد، داشتم از او جدا می شدم که گفت؛ خطی که پشت سرم کشیدم را دیدی؟

منظورش چوبی بود که در طول راه بر زمین کشیده می شد.

با تامل گفتم بلی!

گفت: فردا خیابان شود.

(ناصری، تاریخ صدساله شهرداری تهران)

و این‌چنین خیابان پهلوی(ولی عصر) به وجود آمد. این ماجرا نقل به مضمون اگر قصه، داستان و افسانه هم باشد، در روزگار وانفسای آن روز جامعه ی ایرانی بعد از قجر، با آن سطح امکانات، سواد، برخورداری ها، منابع مالی و انسانی، تا حدی قابل قبول و چشم پوشی است. اما تکرار این رفتار در وضعیت امروز جامعه ی ایرانی با آن همه فارغ التحصیل در علوم مختلف، حضور شرکت های مهندسین مشاور، بهبود اوضاع اقتصادی، فرصت مطالعه و نظر، برتری توان تصمیم سازی و تصمیم گیری و … امری غیر قابل پذیرش و خطایی غیر قابل جبران است. واقعیت این است که باید برای هر حرکت و اتفاقی در شهر، حداقل ۳۰۰ تا ۵۰۰ سال آینده را با تعریف پیوست های فرهنگی اجتماعی، ترافیکی، زیست محیطی، اقتصادی، و … مورد توجه قرار داد.

ما نه می توانیم و نه حق داریم حتی یک درخت را بدون مطالعه در جایی از شهر بکاریم که نبلید کاشته شود. وقتی می گوییم درخت یعنی؛ حتی چیستی درستی چون ان نیز باید در مرتبه ی چگونگی به کیفبت در ظهور نزدیک شود در غیر این ما تنها صورت مسئله های کوچک و بزرگ را در اطراف خویش دچار حادثه ی ناتوانی در کیفیت و اجرا کرده ایم. حال آن که انجام درست کار درست، بهروری بدنبال دارد و بس!

هجوم مگس های سفید از پس کاشت درختان پهن برگ توت در برخی از معابر تهران در دو دهه ی اخیر، زبان گویای این حقیقت تلخ است. اما درخت چیزی خوبی است و کاشت آن در فرهنگ ملی و دینی نیز مورد عنایت است. مثل خیلی از چیستی های خوب دیگر که به قاعده ی چگونگی های نادرست، در عدم پاسخ به سوالات؛ کی، کجا، چگونه و چرای ماجرا، راه به منزل و عاقبت خیر نبرده اند.

زورگیری و خفت گیری پل های هوایی عابر  تهران، دلیلی دیگر بر مدیریت از نوع تفکر صرف بیل و فرغونی یا بیل مکانیکی شهرها می باشد. ما پل هوایی می سازیم تا حافظ جان مردم باشیم. رفاه ایجاد کنیم تا حدود آسیب را از زندگی انسان شهری کاهش دهیم، اما آن طرف با هدف درآمدزایی و تبلیغات، با نصب تابلوهایی بیش از ارتفاع پل، آن ها را تبدیل به نقاط کور و بی دفاع شهری می کنیم.

( ایجاد بستر امن برای فعالیت زورگیرها).

کاشت درختان و عدم محاسبه ی آشکوب گیاهی آنها در اطراف شهرها و بلوارها، منتهی به نقاط بی دفاعی می شود که محل آسیب و زایش اتفاقات ناگوار هستند. به طوری که هر چه عمق درخت در حاشیه ی شهرها بیشتر شد، بر معضل آسیب و  نقاط ناامن ما اضافه  گردید. بسیاری از رهاسازی ها در شهرها با تکیه بر الگوی بیل مکانیکی، منفعت و ارزش افزوده ی ملک مردم را به جیب دلالان ذی نفع  یا همان شهربندان بی دغدغه می ریزد. همان ها که ادبیات برخورد مدیریت شهری را بدون هیچ اتصالی به بدنه ی سیستم و پاسخگویی به آن در ارتباط با مردم، دچار خدشه و بی اعتمادی کرده اند.

شهربندانی که ما آن ها را به شکلی بی رویه بزرگ کرده ایم و به واسطه ی قدرت تعیین کنندگی اقتصادی بالا، برلیرسالهای سال گرفتار شان هستیم.

رندی می گفت؛ در یکی از شهرهای کویری، ذی نفعی در قاب خیر، برای طلب کمک به شهرداری تهران مراجعه می کند، مقام مسئول می فرمایند؛ پول نداریم. سازه ی یک پل در انبار هست. اگر کفایت مزاج می کند از آن شما. و اینگونه ما صاحب یک پل می شویم یعنی؛ (چاه نکنده، منار می دزدیم)  لاجرم پل مذکور در پیشانی یکی از اماکن مذهبی نصب می شود. در دیداری به مسئول وقت آن روزها گفتم، چرا پل ؟ نه نیاز معبر بود نه چیزی به آن مرکز اضافه کرد، جز ایجاد ناآرامی دیداری در تماشای سردر و گلدسته ها. فرمودند؛ بزرگان نظرشان این بود که هنگام عبور از پل این مرکز قابل رویت باشد.

باید پرسید چه کسی با سرعت متوسط  ۸۰ کیلومتر در ساعت از روی پل، برای تماشای یک مرکز دینی از پشت حصار گاردریل ها و علائم و … گردن کج خواهد کرد و …

از سویی پل را که شما نساخته اید و در بودجه ندیده اید. مردم هم که نمی دانند هبه است.

آیا این فرآیند اشتباه راهی برای درست کردن اسناد هزینه ی نامربوط به نفع باندهای داخلی سیستم و ذی نفعان خارجی نیست. چه کسی پارادایم رفتاری حاصل رسوب یافته در جان سیستم را برای آینده ی این مردم مدیریت خواهد کرد. آیا بدعت ها و نارسمی ها از آسمان یک شبه بر ما نازل شده اند یا نتیجه ی رفتارهای نابلد ما در ندیدن امروز و فردای سرنوشت مردم، در چارچوب رفتارهای سلیقه ای ما مدیران یک شبه و ناتمام هستند.

کاش این رفتارها با پایان یک دوره از مدیریت شهری تمام می شد. الاکلنگ دوقطبی قدرت که یادتان هست. رفتار سلیقه ای مدیران! چشم و هم چشمی های احزاب! با احتساب این ها در دوره ی مدیریت بعدی باید منتظر فیلی از جنس یک زیرگذر باشیم.

این ها یعنی افسوس ندانم کاری ها، اتلاف وقت و سرمایه های مردم، بر هم خوردن نظام برنامه ریزی جامع و در نهایت بازی باخت – باخت بین اضلاع آن چهارضلعی موثر.

انسان در این ورطه ی ناتماشا یعنی؛ عجالتا!

باید گفت ؛

آبی نمور خیال های چه اندازه بزرگ !

برای پریشانی خواب های فردا

دست به دامان زنجره های رفته ی، کدام راه باید شد؟

ادامه دارد …

محمد ثابت ایمان

برنامه ریزی و سیاستگذاری مدیریت شهری

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا