نقطه، سرخط …
زمان و حرکت، حرکت و به شکرانه گذراندن روزهای سخت و مبهم و به بهانه استقبال از حس ناب نو بودن!

آدمی در شرایط سخت، با نسخه جدیدی از خودش رو به رو می شود. درست در زمانی که هیچ چیز سر جای خودش نیست. تعادل زندگی به هم خورده، ساز روزگار ناکوک شده و دیگر هیچ چیز قابل پیش بینی و حتی قابل پیشگویی هم نیست. همان وقتی که ادامه دادن مسیر قبلی زندگی تو را به هیچ کجا نمی رساند و معلوم نیست که اصلاً قرار هست دوباره همه چیز به حالت قبلی بازگردد و آرام شود یا پس از این، ورق کاملاً برخواهد گشت و دیگر هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد. درست در همین زمان، دایره امن عادتهای ما به هم می ریزد و برای ساده ترین کارها هم، باید تصمیم های جدید و یا غیرمعمول نامطمئن بگیریم.
در این شرایط که نمی توانیم به هیچ چیزی اطمینان داشته باشیم و اطلاعات قطعی برای پیش بینی، برنامه ریزی و تصمیم گیری در دست نداریم، معمولاً دچار احساس تعلیق و بلاتکلیفی می شویم. حس می کنیم کنترل و مدیریت شرایط را از دست داده ایم و از آینده ای مبهم و غیرمنتظره ی پیش روی می ترسیم. انگار فلج شده ایم و نمی توانیم کارها را به سرانجام برسانیم. برنامه هایی که از قبل شروع کردیم و هنوز تمام نشده اند یا کارها و برنامه هایی که قرار بود به زودی یا در یک فرصت مناسب شروع کنیم، بلاتکلیف می مانند و ذهن مان به حالتی مثل ماسیدن و کرخت شدن می رسد. احساس دوگانه و متضادی از ناامیدی و به اصطلاح به ته خط رسیدن، با احساس امیدواری و تمایل برای انکار کردن شرایط نامطلوب و به بن بست رسیدن آینده را که تجربه می کنیم، شعله ای را روشن می کند که ذهن و فکر و جان ما را با یک نسخه جدید از خودمان رو به رو می کند. این نسخه جدید، شاید ابتدا کمی غریب و ناآشنا به نظر برسد ولی در واقع آنقدر آشناست که گویی همیشه در ته وجود ما پنهان بوده اما مهلت ابراز نداشته است.
این نسخه جدید، بسیار قوی تر و جدی تر از نسخه قبلی است. از بازیگوشی و وادادگی قبل گریزان است، واقع نگرتر و شاید حتی کمی بدبین تر شده و افق دیدش نزدیک تر آمده تا به نتیجه گیری های واقعی تر و عملیاتی تر برسد. هرچند وقتی شرایط کمی متعادل تر و آرامتر بشود ممکن است از شدت و حدت جدیت او کمتر بشود اما به هر حال دست کم یک قدم جلوتر از نسخه قبلی راه رفته است. حالا بهترین فرصت برای تغییرات و اصلاحاتی هست که مدتها منتظر بودیم تا شروع کنیم. الان، دقیقاً همان شنبه موعود و مبنای برنامه ریزی های رؤیایی است. درست همین حالا؛ فارغ از اینکه شنبه است یا یکشنبه!
گاهی آنقدر معطل کرده ایم و بهانه آورده ایم که روزگار خودش دست به کار شده و با سیلی نه چندان محکمی ما را به خود آورده است. اگر این بار هم دوباره شروع نکنیم، شاید سیلی بعدی، محکم تر یا کوبنده تر باشد تا زمینه را برای یک دوباره شروع کردن دیگر به رخ ما بکشد. اما یک نکته را هم نباید فراموش کرد؛ ما دقیقاً نمی دانیم چقدر وقت داریم. لازم نیست خودمان را تحت فشار بگذاریم و به چاه تاریک و خسته کننده دستاورد محوری و کمال طلبی بیفتیم که نتیجه اش، یک روح فرسوده و وجدان همیشه ناراحت و غر و لندهای همیشه طلبکارانه از خودمان باشد که بی حاصل و بی نتیجه مانده ایم. همین همت کردن و در مسیر بودن، گاهی دقیقاً همان نتیجه ای است که باید حاصل می شد. رو به رشد بودن بدون توقف، دون اجبار و بدون فشار موفق بودن و نتیجه عالی گرفتن!
منتظر سیلی بعدی روزگار نمانیم. امروز، همان دیروزی است که فردا، حسرتش را خواهیم خورد!
حال را دریابیم به بهای عبورهای عظیم در افق هایی که کرانه ندارند و انتها نمی شناسند. آدمی یعنی نو به نو شدن لخظه ها و مکان ها.
رو به رشد باشید!
مهرناز نصریه
از مجموعه یادداشتهای «مهر و نصر»



