مدیریت شهری؛ بایدها و نبایدها … تقابل فرهنگ و طبیعت.
الگوی بیل مکانیکی، برای بیش از ربع قرن به شکل امروزی بر رفتار چهار ضلعی شهر، شهروند، مدیریت شهری و ذی نفعان آن اثر گذاشت.

الگوی بیل مکانیکی، برای بیش از ربع قرن به شکل امروزی بر رفتار چهار ضلعی شهر، شهروند، مدیریت شهری و ذی نفعان آن اثر گذاشت. اثری که در نهایت به تقابل فرهنگ و طبیعت انجامید. جایی که علت و معلول ذاتی در مقابل هم قرار گرفتند تا درک حیات ناب از متن عناصر هستی برای انسان، اینگونه به فراموشی سپرده شود.
شکل یا نام دیگر این الگو را می توان ؛ مديريت كش تنبان شهرى دانست. وجه شبه ای خاص برای وقتی که ظرفیت ها و منابع کالبدی، با سلیقه و هوس خام مدیران، به شرق و غرب و بالا و پایین جغرافیایی شهرها کشیده می شوند، این پدیده از یک سو محصول ناپایداری منابع درآمدی و از سویی نتیجه ی حرص، ولع و نابلدی نامدیران و ذی نفعان شهری است. جایی که آینده فدای اکنون خامی و ناتمامی مدیران شهری می شود. ناتمامی اینجا به مفهوم نگاه جهانشمول و کافی جایی که یک معبر تا زمین های فلان و بهمان کشیده یا کج می شود تا از جیب مردم و خزانه کاسته و به بهای ملک و داشته ی گروهی خاص، افزوده گردد. در این تفکر، همیشه منافع شهری در تضاد و در تقابل با منافع گروهی اندک به نام شهربند است نه شهروند و یا حتی شهرنشین.
به جرات می توان گفت در اکثر مواقع، کشیدگی عرض و طول و ارتفاع شهرها به سمت و سوی منفعت ذی نفعان در تجمیع منابع ناپایدار شهری بوده است. تبارشناسی پلاک های ملکی قبل از عملیات تعریض و رهاسازی و ایجاد راه ها و وجود پلاک های خالی، بیش از تقاضای وضع موجود مسکن در شهرها، دلیلی بر صحت این مدعاست.(البته تا مرز خاله، عمه، عمو و …)
از دولت فخيمه ى سازندگى، (١٣٦٧)مسئله ى خودكفايى مالی شهردارى ها مطرح شد و همسو با موضوع بحران جابجايى پايتخت، مسير عبور اين نهاد مدنى، راه سقوط دره ى امروز را نشانه گرفت. دره اى كه در آن نه از محيط زيست پايدار شهرى خبرى بود، نه از تعادل اكولوژيكى منابع آب و خاك و باد و حيات. وقتی می گوییم تهران، یعنی؛ الگوی معرفت شناختی کل کشور! (نتایج مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام).
آرى! تامين منابع مالى شهردارى ها به هر قيمت، بدون توجه به ويژگى های اقليمی، محصولى جز بهم خوردن نظم اكوسيستم حيات مادى و معنوى شهروندان را به همراه نداشته است. جايي كه شهر از محله هاى افقى، با روابط پر مهر انسانى و هويت هاى ناب فرهنگى گذشته، به سمت ارتفاع و گسست های لاجرم حاصل از به هم پاشيدگى بافت بومی به پيش مى رود، حرفى براى وقوع حوادث محلات عمودی نشینی چون ميدان كاج سعادت آباد و كشته شدن يكى به دست يكى در ملاء عام و تماشاى خلقى براى ضبط واقعه در عين بى تفاوتی ها نمی ماند.(جامعه شناسان آن روز گفتند: اگر این اتفاق در محلات خانی آباد و نازی آباد می افتاد، شاهد تماشای رفتار اینگونه ی مردم به اعتبار محله ک بچه محل آن نبودیم).
نابودی پیوندهای بومی و محلی شهرها، معضل جدی مدیریت شهری آینده و محصول توسعه ی ناهمگون کنونی است. جایی که تصاحب ارتفاع آسمان آبى، باغات و زمین های زراعی آن می شود؛
_ افزایش فاصله ى طبقاتى بالا و پايين شهرها.
_ رشد نو كيسه ها و نوظهور هاى مالى نااطمينان و نا امن.
_ بر همخوردن تعادل اقتصادی بازار.
_ ظهور الگوهاى مصرف نادرست و سبك زندگى ديگرگون در تضاد با فرهنك بومی و ملى و دینی.
_ انهدام اقتصاد خرد محلی در ظهور هایپرها و مال ها، بدون در نظر گرفتن هیچگونه آمایش سرزمینی و منطقه ای.
_ بهم خوردن نظام عرضه و تقاضاى مهمترين مايحتاج زندگى در شهر (مسكن) به ضرر اقشار آسيب پذير.
_ ناتوانی مديريت بحران آینده در حجم تراكم كوچه هاى شش و هشت مترى و بافت های فرسوده.
_ افزایش ترافيك و آلودگى هوا.
_ رشد مشاغل كاذب با بازى دلالان زمين و مسكن.
_ فساد ادارى ریشه دار با موضوع تفكيك زمين و صدور مجوز با قطع درختان و تخريب بى رويه باغات.
_ فرآیند جدید ثبت مالکیت ها در دفاتر اسناد و ایجاد آلودگی های اداری نوظهور و نابارور.
_ خدشه به اعتماد شهروندان. و …
بالاخره نگاه به شهردارى به عنوان قلكى كه بايد شكست و خورد و برد تا نگه داشت و با آن با مردم و طبيعت همراه بود و هميار و مهربان. اكنون از یک سو این كش تنبان، لابر و نحیف شده و از سویی مردم به برکت حل چالش ارتباط و ظهور شبکه های مجازی و فعالین اجتماعی، با بیداری بیشتری نسبت به گذشته به مولفه های زیست محیطی و طبیعت اطراف خود واکنش نشان می دهند. پس وقت آن رسیده که منابع مالى شهرداری ها، با اصلاح قوانین بالادستی، تهیه و تدوین دستورالعمل ها، تعریف جدیدی از حوزه درآمد، سیاست های تشویقی و … از انفعال خارج و دست از جيب سوراخ حوزه ى شهرسازى، بيرون بكشند و با طرح تفصیلی و مبانی آن از سر مهر رفتار شود.
به جاى نوشداروی ندیده ی و نرسیده ی آسمان آبى و زمين پاك در عكس ها و پوسترها، روى اصلاح نگرش و تغيير رفتار مدیران و ذی نفعان محيطى خویش كار كنیم. برای زيست پذيرى شهرها، به سیاست نگهداشت مینیاتوری آن چه که هست برگردیم. و بدانیم؛ آنچه را که تاکنون از هويت خویش ريخته و بر جان شيرين آن، آهن و سيمانى اينگونه کاشته ایم، در روزگار نه چندان دور بازگشت به خویشتن، افسوس باد و پریشانی باران های نیامده خواهد شد.
ادامه دارد …
مدیریت شهری
برنامه ریزی و سیاستگذاری فرهنگی
محمد ثابت ایمان



