فرهنگ و رسانهمدیریت و برنامه ریزی فرهنگی

مدیریت شهری؛ بایدها و نبایدها …

اعتماد در مشارکت، مشارکت در بی اعتمادی.

وقتی صحبت از الگوهای بیل و فرغون و بیل مکانیکی می کنیم در حقیقت به دنبال گفتمان های برآمده از آنها هستیم. آنچه در نهایت، نگرش و بینش مدیریت شهری را شکل داده و می دهد و تا تغییر نکنند، ما شاهد هیچ تغییری در سطح  سازمان و شهر نخواهیم بود، چرا؟ چون مدیریت تغییر همواره زمینگیر مقاومت درون سازمانی الگوهای پیشین و قدیمی خویش است.

مثل نگاه ساختارگرایانه به مسئله می ماند. ما را مانند ریلی همیشه از نقطه ی A به نقطه B خواهد برد. با این فرض که با گذر زمان شاهد انحطاط بیشتری در رویکردها هستیم. در تغییرات مدیریتی هم شاهد رفتارهای سلیقه ای خواهیم بود. نه آنچه باید بر اساس مسئله و نیاز جامعه اتفاق افتد. تلخی ادویه ی سیاست زدگی و گروه بازی و حزب گرایی هم که به آن اضافه شود، محصولش می شود رشد کاریکاتوری اضلاع آن مربع معلوم. این عدم تقارن، نتیجه ای جز اتلاف منابع انسانی، مالی، کالبدی و تجهیزاتی برای شهر و شهروند به همراه نخواهد داشت، لذا صحبت از نمود یا ظهور صرف یک الگو نیست، صحبت از یک گفتمان است. تا به تغییر نرسد، هیچ اتفاقی در شهرداری ها نخواهد افتاد.

به جرات می توان گفت! علی رغم تمام جهان های پیش روی ما نظیر ؛ دهکده ی جهانی مک لوهانی با گسترش ارتباطات فردی و گروهی در مقیاس یک یکم و به تبع آن جهان یکپارچه ی فرهنگی که با رفتن دیوارهای فرضی و فروریختن مرزهای ارتباطات جهانی، می رود تا تجربه ی لطیف و راز آلود جهان وطنی را در پذیرش فرهنگی جوامع به دست دهد و بالاخره جهان توسعه ی گازی پیش روی که با جامعه ی اکنون ایرانی ما برای تبدیل شدن به یک پارادایم عمومی فرسنگ ها فاصله دارد، هنوز ما با گفتمان بیل و فرغون و بیل مکانیکی با امروز و فردای مردم، طبیعت، و سرمایه های اجتماعی خویش در شهرها بازی می کنیم. اهمیت لزوم تغییر گفتمان های مذکور در حالیست که ما باید باور کنیم که بر اساس قواعد تعریف شده در سند چشم انداز بیست ساله، مبنی بر مدیریت کلان واحد شهری، ما به عنوان شهرداری تهران (الگوی معرفت شناختی کل کشور) نه توان پذیرش این مهم را به واسطه ی فقدان زیرساخت ها در بخش های مختلف، اعم از؛ منابع انسانی، قوانین بالادستی، فرآیندها و دستورالعمل ها و … داریم و نه می توانیم راه گریزی را نسبت به آن داشته باشیم. این فوج ماموریت های ریز و درشت مدیریت شهری برای رفع نیازهای مردمی به طور دائم در حال تغییر چشم اندازها و برنامه ها و به تبع آن شرح وظائف شهرداری هاست.

این یک اصل لاجرم است که در فردای نیامده و امروز در حال گذار، تمام اعتماد مردم به حاکمیت ها از دریچه ی رفتار منبعث از گفتمان های حاکم بر شهرداری ها نشات گرفته و خواهد گرفت. مردم در آئینه رفتار شهرداری ها به حاکمیت های خویش اعتبار  بخشیده و می بخشند. چهار چالش اساسی آگاهی، ارتباط، اعتماد و مشارکت هیچگاه یادمان نرود. خصوص آن که با حل جدی چالش ارتباط در جهان گازی و مک لوهانی پیش روی، با تمام پیچیدگی های سازمانی شهرداری ها، نورافکنی به آنها ها تابیده شده که چه بخواهیم چه نخواهیم ما را مورد نظارت و قضاوت همگانی جامعه قرار می دهد. حل کامل و اصولی این چالش، به افزایش آگاهی های فردی و اجتماعی مردم خواهد انجامید. مردم در شبانه روز با فوجی از اطلاعات درست یا غلط روبرو می شوند که مدیریت درست آن ها خودش یک سازمان عریض و طویل می طلبد.

این لاجرم درست قرن حاضر باید بر اساس قواعد استراتژیک از یک تهدید محیطی به فرصتی بزرگ تبدیل شده و در جهت رفع موانع پیش روی تحقق ماموریت های مدیریت شهری به کار گرفته شود. آنچه در بی اعتنایی به این ظرفیت شاهد آنیم، رونق چالش اعتماد و پیامد آن بی ثباتی چالش مشارکت است. این حقیقت یک آسیب یک طرفه در سازمان بزرگ شهرداری ها نیست. از دیدگاه استراتژیک چالش مشارکت در درون سازمان به عدم تعهد سازمانی، کاهش انسجام و نبود فرهنگ مشترک برای رسیدن به اهداف سازمانی انجامیده و در بیرون و کف مناطق و نواحی و محلات شهر، منجر به عدم تعلق و بی ثباتی در رفتار مردم نسبت به سرمایه های شهر شده است. این گسست فرآروی، محصول حاکمیت بلامنازع همان گفتمان های مذکور است. جایی که عناصری فکری یک ابرشهر با جمعیت ثابت نزدیک به ۹ میلیون و متغیر ۱۴ میلیون نفر به حضور اعضای شورای خویش با مشارکت آراء حداقلی (۴۰۰ تا ۵۰۰) هزار نفر اعتبار می دهد، شهردارش جز بر شهر بی خیالان و تهی شدگان و بی تفاوتان، مدیریت نخواهد کرد. این معضل تمامی شهرهای کشور در انتخابات سال های گذشته بوده است.

وقتی در شهرهایی با تمدن هزاران ساله با حضور واجدین شرایط بیش از ۲۰۰ هزار نفر، به  کمیت کم شده ی۱۵ هزار نفر می رسیم. یعنی چالش اعتماد و مشارکت جدی است. یعنی داریم از استاندارد شهر خارج می شویم. چون از مفهوم شهروند به شهرنشین و از شهرنشین به شهربند تنزل پیدا کرده ایم.

اینجاست که گفتمان های واپس گرا، کاری از پیش نبرده مگر به قبول حاکمیت صرف فرهنگی شهرها و پذیرش تمام مولفه های فرهنگی در اصلاح نگرش منابع انسانی، قوانین، دستورالعمل ها و … راهی که قبل از قبول مدیریت کلان واحد شهری، حداقل برای دو دوره باید با سیاستگذاری و برنامه ریزی جدی، تغییرات مدیریت شهری آینده ی کشور را مدیریت و اصلاح کند.

باید از وسعت یک کوچه، نظر کرد به شهر

محمد ثابت ایمان

سیاست گذاری و برنامه ریزی شهری . شهرداری تهران

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا