فرهنگ تخصصیفرهنگ و رسانه
موضوعات داغ

دلشوره‌های فرهنگی شهر

تمرین جور دیگر بودن در کف خیابان‌های شهر به ظهور می‌رسد.

دکتر مهرناز نصریه دکترای مدیریت رسانه:
حتی فردا هم برای فکر کردن به این موضوع که بالاخره ما کی تصمیم می گیریم درست رانندگی کنیم یا چه کسی باید ما را وادار کند درست رفتار کنیم، دیر است. همواره گفته اند، تکنولوژی می بایست فرهنگ استفاده اش را هم به همراه بیاورد. اما گویی درباره ورود خودرو به زندگی مردم در جامعه ی ما، هنوز فاصله زیادی با این اصل اجتماعی و فرهنگی وجود دارد. ماشین راندن را یاد گرفته ایم اما راننده بودن را نه! استارت ماشین را که می زنی و به اصطلاح از پارک در میایی، گویی وارد میدان مسابقه و یا حتی میدان جنگ می شوی. در میدان جنگ، قاعده ها و حتی اخلاق زیر پا گذاشته می شود. مهم نیست که هستی و کجا می روی، مهم این است که زرنگ باشی، راه بگیری، به دیگران راه ندهی، با بوق ممتد و با معانی مختلفی که فقط بوق زننده و بوق خورنده می فهمند، حرص خود را خالی کنی یا راننده مقابل را متوجه کنی که چقدر ناشی و نابلد است و تو از او خیلی بهتری! تفاوت فاحشی بین ماشین و موتور و عابر پیاده نیست. عابر پیاده یک برداشت قدیمی دارد که همه جا حق تقدم با اوست. پس وقت و بی وقت و جا و بی جا، هر گاه اراده کرد، می پرد وسط خیابان و رانندگان و موکبان، موظف هستند برای او ایست کنند. موتور سیکلت چون باریک و دو چرخ دارد، پس لا به لای ماشینها می لولد و اگر خطی به بدنه ماشینی هم کشید و یا آینه ای را برگرداند یا حتی شکست؛ نهایتا می گوید ببخشید، راننده هم حتما باید ببخشد چون موتور سوار اگر پول خسارت دادان را داشت که ماشین سوار می شد. پس راننده باید بگذرد وگرنه بی وجدان یا ندید بدید است! حق تقدم در خیابانها را گویا با سند ماشین به نام راننده می کنند. هر چقدر ماشین بزرگتر و یا گرانتر باشد کمتر باید از او توقع راهنما زدن پیش از تغییر مسیر ناگهانی را داشت. حتی رانندگان تاکسی هم محق هستند زودتر از بقیه، چهارراه را رد کنند و اگر مسافری، بی توجه به اینکه کجا سر پیچ است و کجا ورودی اصلی و فرعی خیابان، هر جا دلش خواسته ایستاده و منتظر تاکسی هست؛ همه ماشینهای دیگر باید رعایت کنند و کنار بروند تا تاکسی او را سوار کند وگرنه تاکسی بعدی می آید و مسافر را شکار می کند. واقعا چه کسی باید به ما یاد بدهد چطور از وسایل نقلیه و یا معابر عمومی استفاده کنیم؟ چرا رانندگی و یا عبور از خیابانها و کوچه های شهر، چه با ماشین، چه با موتور و چه پیاده، می بایست این قدر اضطراب آور و استرس زا باشد؟ مگر مدنیت و تکنولوژیهای روز، نمی آیند تا زندگی را آسان تر و رفاه را بیشتر کنند؟ پس چرا ما خودمان را در باتلاقی از ترس، عصبیت، خشم، اعتراض و سرخوردگی فرو می بریم؟ چه کسی متولی آرامش و آداب دانی ماست؟ گاهی فکر می کنم چرا ماموران راهنمایی و رانندگی، از پس موتور سوارانی که بی توجه به قوانین رانندگی، چراغ قرمز را رد می کنند، بر نمی آید.؟ چرا وقتی قرار است راننده ای از منتهاالیه راست یک خیابان به منتها الیه چپ خیابان دیگری برود، از قبل لاین مناسب را انتخاب نمی کند و چندین ثانیه از زمان عبور سایر راننده ها از چراغ سبز را تلف می کند تا از جلوی آنها راه بگیرد و بپیچد. چه کسی به راننده های غالبا سوار بر ارزانترین خودرو ملی، گفته است اگر از چپ و راست بقیه ماشینها سبقت بی جا بگیرند تا جلوتر از بقیه به خروجی خیابانها و اتوبانهای شهر برسند زرنگ ترند؟ معیار با پر رویی تمام بر دیگران راه بگیر تا بقیه از بیم تصادف و مالیده شدن بدنه ی خودروهایشان، کنار بروند تا تو رد بشوی را، کجا تعیین و تایید کردند؟ مگر بخشی از بیلبوردها و فضای بصری شهر، نباید به آموزش جدی فرهنگ و رفتار شهروندی اختصاص داشته باشد؟ مدیران و متولیان اجتماعی و فرهنگی مدیریت شهری، سود تبلیغات تجاری را چقدر بالاتر از منافع اصلاح رفتار و منش شهروندی می دانند که عمدتا، تابلوهای آموزش شهروندی را با بنرهای کم کیفیت و با چوب و داربست به این طرف و آن طرف بی استفاده تجاری شهر، وصله زده و سر هم بندی می کنند؟ و محتوای آنها چرا بر رفتار شهروندان تاثیر محسوس و دائم نمی گذارد؟ آموزشگاههای رانندگی، در کنار آموزش قوانین ابتدایی، معانی تابلوها و حفظ تعادل کلاچ و ترمز، آیا به نوآموزان رانندگی می فهمانند که قبل از یاد گرفتن پارک دوبل کنار جدول، باید شعور و فرهنگ کاربرد خودرو در کنار سایر شهروندان را یاد بگیرند؟ هر کجای فرهنگ و آموزش و انتظام مرتبط با رانندگی و عبور سواره و پیاده از معابر را که می بینی، مغزت سوت می کشد که این همه فرصت برای اصلاح و تعالی رفتاری و اخلاقی هست اما چرا معطل مانده اند؟ از همه مهمتر، چرا خودمان به فکر خودمان نیستیم. چقدر بنشینیم و حسرت خیابانهای مرتب و منظم بلاد این طرفی و آن طرفی را بخوریم و سر تکان بدهیم که وای از جامعه همچنان تربیت ناشده خودمان؟ مگر جامعه به جز تک تک ما، از کسان دیگری تشکیل شده است؟ من واقعا از عابران پیاده ای که کنار خط عابر پیاده یا سر کوچه های فرعی، صبر می کنند و وقتی برای آنها می ایستم تا عبور کنند؛ سری به نشانه تشکر تکان می دهند؛ خجالت می کشم. این رعایت کردن حق تقدم در جایی که عابر یا هر راننده دیگری طبق قانون، حق دارد؛ لطف من و امثال من نیست. یک وظیفه مغفول مانده ی شهروندیست که حالا در این جنگل بی قاعده و تناسب، به یک لطف شخصی تبدیل شده است. متاسفم! دست به دست بگردانید تا برسد به معاونین آموزش و فرهنگی و اجتماعی پلیس راهنمایی و رانندگی، معاونین اجتماعی و مدیران کل آموزش شهروندی شهرداری، مدیران و مربیان آموزشگاههای رانندگی، و نیز به تک تک خودمان که پیش و بیش از هر کسی، مسئول اصلاح رفتار و منش و فرهنگ خودمان هستیم.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا